اولین باری که تنهایی رفتی مغازه واسه خرید
روز 27 آذر سال 98 بود که کلی اصرار کردی و گفتی تنهایی میخوام برم سوپری و بستنی بخرم.
حقیقتش دلم راضی نمی شد ولی چون خیلی اصرارم کردی و نمی ذاشتی که خودم باهات بیام،
آخرش بهت اجازه دادم که بری. (البته سوپرمارکت جفت خونمونه اما چون هوا تاریک شده بود،
مامانی خیلی استرس داشت.)
یه 2000 تومانی برداشتی و رفتی پایین. منم همش از توی آیفون نگاه میکردم و زیر لب دعا میخوندم
که چند دقیقه بعد با دوتا بستنی تو دستت اومدی بالا.
دستای کوشولوت یخ زده بود.
مثل اینکه نذاشته بودی که عمو واست بذارشون توی پلاستیک و همینجوری گرفته بودیشون تو دستت.
قربون دستات برم من❤️
بعدشم گفتی: «مامانی می خواستم از اون مدلا که دوست داری واست بخرم، اما عمو گفت پولت نمی رسه
و خودش این دوتا رو بهم داد»
کلی قربون صدقه ات رفتم و بوست کردم.............
خیلی دوست دارم مهربونم، خیلی.............
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین باری که تنهایی رفتی مغازه واسه خرید
